یک نصیحت: به عشقت هرگز مگو که دوستت دارم چرا که به خاطر غرورش تو را زیر پا له خواهد کرد
ا.ل.م
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت
و باور کن در همه عمرم در آرزوی آن هم نبوده ام !
اما در عمق آرزوی من است که در دل تو خانه ای داشته باشم !
اگر چه به مساحت یک قلب !
ولی پنجره ای دارم به وسعت دلهای پاک که از شیشه های سرخش به سوی تو و دنیای تو می نگرم و چون تو را دارم ...
" همه را دارم "
دلم گرفته خدایا ! چقدر دل تنگم
تمام جاده نگاهش به من و پای من است
منی که اول راه هزار فرسنگم
غروب پنجره از رد پای من خالیست
اگر چه در غزل آشوب جاده می لنگم
قرار ما شب باران شبی که می آیم
همان شبی که بپیچید دوباره آهنگم
به گوش پنجره هایی که رو به دریایند
که منعکس شود عشق از سکوت بی رنگم
من اشکهای خود را به دوش می گیرم
برای آنکه ببینی چقدر دل تنگم
امروز ما رفتیم تا فردا خدا حافظ
اما دوباره باز خواهم گشت باور کن
صد بار اگر ردم کنی حتی خداحافظ
من سرنوشتم با تو پیوندی نهان دارد
معنی ندارد هیچ گاه اینجا خداحافظ
گرچه به روی خود نیاوردم ولی ای دوست
آوار شد روی سرم دنیا خدا حافظ
اسطوره عشقم تو بودی و پس از این هم
تو همچنان ساده و زیبایی خداحافظ
صد بار دیگر هم برانی دوستت دارم
با تو هزاران قصه دارم تا خداحافظ
هرگز تپشهای قلبم را در لحظه دیدار از یاد نخواهم برد ؛
و بخاطر خواهم سپرد :
که همان نگاه تو مرا تا پایان زندگی عاشق کرد !
و هر بار دیدنت عشقی فزون تر بر من ارزانی داشت !
تو زندگیت دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی ؛
بلکه
دنبال کسی بگرد که بدون اون نتونی زندگی کنی !
با اشک دو دیده طرح دریا بکشی
تا خلوت من هزار فرصت باقی است
تنها نشدی که درد تنها بکشی
" دوستت دارم "
کمتر از خدا و بیشتر از خودم !
چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج !

آتشی زین کاروان رفته و بر جا مانده است
روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز
منتظر چشمم به بازی های فردا مانده است
طاقت بار فراقت بیش از اینم مشکل است
همتی کاین رهروی کوی وفا وا مانده است
روز و شبها با خیالت گفت و گو ها کرده ام
زنده مجنون با امید عشق لیلا مانده است
شوق دیدار تو بر این دل تسلا می دهد
زین سبب دراین مصیبتها شکیبا مانده است
در میان بحر غمها زورق قلبم شکست
قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است
سهم من از گردش دور زمان شادی نبود
باد سنگینی ز ناکامی و غمها مانده است
کاش بودی تا میدیدی که چه دردی میکشم
ای طبیب من مریضت بی مداوا مانده است
در باغ نگاه یاس امید تویی
در بین هزار پونه آنکس که مرا
چون روح نسیم زود فهمید تویی
میخواهم تا ابد در آسمان بی کران عشقت مستانه پرواز کنم؛
و نام مقدست را با وضو بر لب بیاورم.
همیشه میتوان با پاکی اشکت،روشنی چشمانت و با گرمی دستانت و صداقت کلامت و زمزمه دلتنگیت عاشقانه وضو گرفت!
پس تا ابد:
" دوستت دارم "
تو رو خواستن تا همیشه ××× گریه و اشک شبانه
تو می دونی تا همیشه ××× من به یاد تو می مونم
هر چی که ترانه دارم ××× واسه چشات می خونم
واسه ی داشتن دستات ××× لحظه هام پرازبهونست
دیدن صورت ماهت ××× یه خیال عاشقو نست
بی تو من هیچی ندارم ××× پیش چشمات کم میارم
اگه تو بخوای می میرم ××× جون به دستات میسپارم
لحظه هامو با حضورت ××× عاشق و ترانه خون کن
با نگاه پاک و معصوم ××× دل سردم رو نشون کن
تو مثل آب و نفس باش ××× واسه این عاشق مجنون
رو تن این خاک تشنه ××× تو ببار همیشه بارون
وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره
وقتی مثل یک پرنده میرم و گوشه میگیرم
وقتی با نبودن تو توی هر لحظه میمیرم
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟
وقتی خوابت رو میبینم،خواب عاشقونه تو
وقتی که قطره اشک رو میبینم رو گونه تو
وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میذارم
وقتی که بلور اشک رو واست هدیه میارم
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟
تو که نیستی قلب عاشق بیقراره
آرزوی تورو داشتن،باز تورو یادم میاره
تو بدون که بی تو هرگز شب من سحر نمیشه
جز تو چشمام واسه هیچ کس نمیباره تر نمیشه
با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟
وقتی بارون میباره از آسمون
چشم من رفیق میشه با چشم اون
وقتی عطر سرخ سیب باغچمون
منو مجنون میکنه به بوی اون
وقتی غصه می خورم ز دوریمون
میشینم تو خلوت یه سایه بون
وقتی هست توی دلم حس رهایی و جنون
تازه احساس میکنم که عاشقم،عاشق اون

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی ؛
هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی :
برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو :
" یادت بخیر "

اگر باد بودم می وزیدم ؛
اگر ابر بودم می باریدم ؛
اگر مهر بودم می تابیدم ؛
اگر خدا بودم می آفریدم :
" تا بداند دوستش دارم "
اگر ابر بود به انتظار اشکش می نشستم ؛
اگر مهر بود در پرتواش خود را گرم می کردم ؛
اگر باد بود چون برگی خودم را به دستش می سپردم ؛
و اگر خدا بود به او ایمان می آوردم :
" تا بداند دوستش دارم "
اگر هیچ بود از او ابر سپیدی می ساختم ؛
از او خورشید با شکوهی بوجود می آوردم ؛
او را نسیم ملایمی می کردم ؛
و از او خدایی بزرگ می ساختم :
" تا بداند دوستش دارم "
تقدیم به کسی که با رفتنش برج آرزوهایم را ویران ساخت
و
کلبه عشقم را بی نور کرد
تنهای تنهایم،من،خلوت و اشک چندیست هم خانه ایم.
امشب باز به رسم گذشته به آسمان می نگرم و با ستاره،همان ستاره ای که به یادت برگزیده ام سخن می گویم.
اگر چه خسته و دل شکسته ام اما...
ولی باز هم می ایستم تا اینبار نیز بشکند.قاصدکی می گذرد و یادت را دوباره به همراه می آورد و باز یکباره بغضم میشکند و دلم...بیچاره دلم.
"اینبار نیز در خودم می شکنم"
دلم میگیرد از اشکهایی که می ریزند و حرفهایی که می مانند و از غم که از غصه هایم سنگین تر است.
و آماده باریدن دیگر دارد دلم.
نام او که برایش می بارم همراه با اشکها می خندم "خنده ای تلخ".
بر خود که چه معصومانه به دل بهانه گیرم دروغ می گویم و چه معصومانه تر باور میکند.
"و این آتشی است بر جانم"
دیگر امشب جایی برای تبسم های دروغین نیست و آشکارا هق هق میزنم و می شنوند قاصدک ها و گل ها.
قاصدک بغضهایش را فرو می برد و میرود.
گویی او نیز می خواهد به نزد خدا برود و برای دلم دعا بکند.
و شبنم برقی میزند و از گل فرو می غلتد"این همان اشک است"
امشب بغضهایم سنگین است و هق هق هایم دلتنگ بودنت.
ولی افسوس که دیگر نیستی و افسوس...
"به یادتم هنوز"
البته قبل از اینکه آدم وارد عشق بشه باید معنای اون رو بفهمه
عشق این نیست که دو نفر به هم ابراز علاقه کنند
عشق این نیست که بگی جونم رو برای دوستم میدم
عشق اونیه که وقتی تنها شدی بشینی با خودت فکر کنی که واقعا اگه برای معشوقم مشکلی پیش اومد اونوقت جونم رو میدم براش یا نه
به این میگن عشق
عشق تو سختی ها خودش رو نشون میده ، نه وقتی که آدم تو اوج لذت و خوشحالیه
میخواستم مقدمه ای گفته باشم برای حرف آخرم
من این وبلاگ رو به یکی از دوستانم هدیه دادم
هدیه کوچکی است اما امیدوارم که قبول کنه
ممکن این دوست ما بدلیل مشکلاتی که داره یه ۱ ماهی به وبلاگ سر نزنه
شاید هم ۱ هفته
اما از همه ی کسانی که این پست رو خوندند خواهش میکنم تو این روزهای عزیز ماه مبارک رمضان دعاش کنن که مشکلش حل شه
فقط دعاست که میتونه دوستم رو نجات بده
فقط دعا
خودم هم تو این مدتی که برا این وبلاگ پست نمیدم مشغول ساختن وبلاگ دیگه ای هستم
میتونید یه سر به وبلاگ جدیدم بزنید
آدرس : www.karbalaeia.blogfa.com
البته هر وقت دوستم بر گشت دوتایی شایدم با دو تا از دوستای دیگم یعنی ۴ تایی این وبلاگ رو راه بندازیم
که بشه بهترین وبلاگ عاشقونه
راستی دعا فراموش نشه
این دعای شماست که میتونه مشکل دوستم رو حل کنه
فقط با دعای شما
التماس ۲A

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت
بسیار بود رود در آن برزخ کبود
اما دریغ زهر دریا شدن نداشت
در آن کویر سوخته، آن خاک بی بهار
حتی علف اجازه زیبا شدن نداشت
گم بود در عمیق زمین شانه بهار
بی تو ولی زمینه پیدا شدن نداشت
چون عقده ای فرو بود به حرف عشق
این عقده تا همیشه سر وا شدن نداشت
من دوباره برگشتم
گفتم که برمیگردم
اما بازم معلوم نیست زیاد بمونم
باید ببینم زمونه با ما چه میکنه !!!
سلام
میخوام وبلاگ رو تعطیل کنم
البته نه واسه همیشه،شاید 1روز،2،3،4،5،6،7،8…
شایدم تا 1 سال
نمیدونم
ولی نظر بدین
شایدم امشب دوباره آپ شدم
آخه میخوام یه وبلاگ دیگه راه بندازم،یه وبلاگی که بدردم بخوره .
فکر کنم کسی که میخواد وبلاگ عاشقونه درست کنه باید یه خصوصیاتی داشته باشه که من ندارم .
البته اون وبلاگی که میخوام درست کنم هم عاشقونست ولی این کجا و آن کجا .
یه بند شعر می نویسم که باید بری توش تا معنیش رو بفهمی.
"مجنون که دو چشمش به حسین و حرم افتاد چنین گفت
لیل به درک فقط حسین بن علی را عشق است"
کوچیکه هر چی عاشقه steady
به چه دل خوش کردی ؟!!!
تکان دادن برف از شانه هایه آدم برفی ؟!!!
همه از جنس بلور
و حصارش همه تکرار صفا
سایه بانش همه نور
مملو از لطف و وفا
پیکرش جشن و سرور
قلب ما روشن کن
پر ز شادی و ز شور
طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ؟
گویند خدا جمله گناهت بخشد !
او بخشد،من ازاین خجالت چه کنم ؟
فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه تقرب به درگاه الهی بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد
وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی؛
وقتی دیگه هرچی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی؛
وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشند؛
وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه؛
وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی؛
وقتی احساس می کنی دیگه کسی تو رو درک نمی کنه؛
وقتی احساس کردی تنها ترین تنها تو دنیایی؛
و وقتی باد شمع نیم سوخته اتاقت رو خاموش کرد:
چشماتو ببند وبا تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه!
( خدایا به دادم برس )
اینک از زندگیم سیر شدم
من که ازعشق تو دلگیر شدم
دل من خیلی جوون بود ولی
بس که خوردم غم تو پیرشدم
خارم ولی به سایه گل آرمیده ام
با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق
همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام
چون خاک از هوای تو از پا فتاده ام
چون اشک در قضای تو با سردویده ام
من جلوه شباب ندیدم به عمر خویش
از دیگران حدیث جوانی شنیده ام
از جام عافیت می نابی نخورده ام
وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده ام
موی سپید را فلکم رایگان نداد
این رشته را به نقد جوانی خریده ام
ای سرو پای بسته به آزادگی نناز
آزاد منم که از همه عالم بریده ام
گر میگریزم از نظر مردمان گهی
عیبی مکن که آهوی مردم ندیده ام

جان ما در بوته سودا نهاد
گفت و گویی در زبان ما فکند
جستجویی در درون ما نهاد
کپی برداری از کلیه مطالب با ذکر نام استیدی نامه مجاز است
All Rights Reserved 2008-2010 © by steadyname.blogfa.com
Design This Web By steadyname ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM