تبليغاتX
استيدي نامه

نوشته شده در جمعه 1388/04/12

گریه کردم * در آن شب سیاه تا سپیده صبح گریه گریه کردم*باورم نمیشد که دیگر نمیخواهی مرا ببینی*گویی سقف آسمان بر روی سرم خراب شد*چرا او*چرا اویی که فکر میکردم همیشه پشتیبانم بود مرا این چنین بر زمین زد*مگر میشود عشقی که برایش گریه کردی این چنین تو را بر زمین زند و به همگان گوید زجرت را بکش من در بهشتم*دل سنگ را اینگونه اب میکردی؟*یک نفر دارد اینجا برای رسیدن به خوبیها و برای تو جان میدهد*صدای ناله و دردش را چرا نمیشنوی؟*یاد آن روز بخیر که لیلی به مجنونش می گفت:میمیرم برای کسی که بدانم کمی مرا دوست دارد*اینجا کسی تو را دوست ندارد*گویی یک نفر در ته این سیاهچال عاشق توست*آنقدر زجرم بدادی که دگر دیوانه شدم*دیوانه عشق تو هستم*عیبی ندارد....

 

یک نصیحت: به عشقت هرگز مگو که دوستت دارم چرا که به خاطر غرورش تو را زیر پا له خواهد کرد

ا.ل.م


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/07/13


صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت

ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی

هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/07/13


از خویش خانه و سر پناهی ندارم ؛

و باور کن در همه عمرم در آرزوی آن هم نبوده ام !

اما در عمق آرزوی من است که در دل تو خانه ای داشته باشم !

اگر چه به مساحت یک قلب !

ولی پنجره ای دارم به وسعت دلهای پاک که از شیشه های سرخش به سوی تو و دنیای تو می نگرم و چون تو را دارم ...

 

 

" همه را دارم "


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/07/13

همیشه وقت سفر شیشه میشود سنگم

دلم گرفته خدایا ! چقدر دل تنگم

تمام جاده نگاهش به من و پای من است

منی که اول راه هزار فرسنگم

غروب پنجره از رد پای من خالیست

اگر چه در غزل آشوب جاده می لنگم

قرار ما شب باران شبی که می آیم

همان شبی که بپیچید دوباره آهنگم

به گوش پنجره هایی که رو به دریایند

            که منعکس شود عشق از سکوت بی رنگم

من اشکهای خود را به دوش می گیرم

برای آنکه ببینی چقدر دل تنگم


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/07/13

حرفم نگفته مانده بود اما خداحافظ

امروز ما رفتیم تا فردا خدا حافظ

اما دوباره باز خواهم گشت باور کن

صد بار اگر ردم کنی حتی خداحافظ

من سرنوشتم با تو پیوندی نهان دارد

معنی ندارد هیچ گاه اینجا خداحافظ

گرچه به روی خود نیاوردم ولی ای دوست

آوار شد روی سرم دنیا خدا حافظ

اسطوره عشقم تو بودی و پس از این هم

تو همچنان ساده و زیبایی خداحافظ

صد بار دیگر هم برانی دوستت دارم

با تو هزاران قصه دارم تا خداحافظ


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07

هرگز تپشهای قلبم را در لحظه دیدار از یاد نخواهم برد ؛

و بخاطر خواهم سپرد :

که همان نگاه تو مرا تا پایان زندگی عاشق کرد !

و هر بار دیدنت عشقی فزون تر بر من ارزانی داشت !


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07

تو زندگیت دنبال کسی نگرد که بتونی باهاش زندگی کنی ؛

بلکه

دنبال کسی بگرد که بدون اون نتونی زندگی کنی !


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه 1387/07/07

در عشق اگر عذاب دنیا بکشی

با اشک دو دیده طرح دریا بکشی

تا خلوت من هزار فرصت باقی است

تنها نشدی که درد تنها بکشی

 

" دوستت دارم "

کمتر از خدا و بیشتر از خودم !

چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج !


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02

تا تو رفتی این دل من بی تو تنها مانده است

آتشی زین کاروان رفته و بر جا مانده است

روزها بگذشت و من در شوق دیدارم هنوز

منتظر چشمم به بازی های فردا مانده است

طاقت بار فراقت بیش از  اینم  مشکل است

همتی کاین رهروی کوی وفا وا مانده است

روز و شبها با خیالت گفت و گو ها کرده ام

زنده مجنون با امید عشق  لیلا  مانده  است

شوق دیدار  تو  بر  این  دل  تسلا  می دهد

زین سبب دراین مصیبتها شکیبا مانده است

در میان  بحر  غمها  زورق  قلبم  شکست

قایق بشکسته سرگردان به دریا مانده است

سهم من از گردش دور زمان شادی نبود

باد سنگینی ز ناکامی و غمها مانده است

کاش بودی تا میدیدی که چه دردی میکشم

ای طبیب من مریضت بی مداوا مانده است


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/07/02

در مشرق عشق دشت خورشید تویی

در    باغ    نگاه    یاس    امید    تویی    

در  بین  هزار   پونه   آنکس   که   مرا

 چون   روح  نسیم  زود  فهمید  تویی

 

میخواهم تا ابد در آسمان بی کران عشقت مستانه پرواز کنم؛

و نام مقدست را با وضو بر لب بیاورم.

همیشه میتوان با پاکی اشکت،روشنی چشمانت و با گرمی دستانت و صداقت کلامت و زمزمه دلتنگیت عاشقانه وضو گرفت!

پس تا ابد:

 

" دوستت دارم "


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28

قصه اینجوری شروع شد ××× من و چشمات و ترانه

تو رو خواستن  تا  همیشه ××× گریه  و  اشک  شبانه

تو  می   دونی  تا  همیشه ××× من به یاد تو می مونم

هر  چی  که  ترانه  دارم  ××× واسه چشات می خونم

واسه  ی  داشتن   دستات  ××× لحظه هام پرازبهونست

دیدن   صورت   ماهت    ××× یه   خیال  عاشقو نست

بی  تو  من  هیچی  ندارم  ××× پیش چشمات کم میارم

اگه  تو  بخوای  می میرم  ××× جون به دستات میسپارم

لحظه  هامو  با  حضورت ××× عاشق و ترانه خون کن

با  نگاه  پاک  و  معصوم  ××× دل سردم رو نشون کن

تو  مثل  آب  و نفس  باش ××× واسه این عاشق مجنون

رو  تن  این  خاک   تشنه  ××× تو  ببار  همیشه  بارون


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/28

وقتی چشمام پر اشک و وقتی قلبم بیقراره

وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره

وقتی مثل یک پرنده میرم و گوشه میگیرم

وقتی با نبودن تو توی هر لحظه میمیرم

 

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟

 

وقتی خوابت رو میبینم،خواب عاشقونه تو

وقتی که قطره اشک رو میبینم رو گونه تو

وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میذارم

وقتی که بلور اشک رو واست هدیه میارم

 

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟

 

تو که نیستی قلب عاشق بیقراره

آرزوی تورو داشتن،باز تورو یادم میاره

تو بدون که بی تو هرگز شب من سحر نمیشه

جز تو چشمام واسه هیچ کس نمیباره تر نمیشه

 

 

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من یه ماهی توی دریام،تو که نیستی بیقرارم؟


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/27

وقتی  بارون  میباره   از   آسمون

چشم من رفیق میشه  با  چشم  اون

وقتی عطر سرخ  سیب  باغچمون

منو  مجنون  میکنه  به  بوی  اون

وقتی غصه می خورم ز دوریمون

میشینم  تو  خلوت  یه   سایه   بون

وقتی هست توی دلم حس رهایی و جنون

تازه احساس میکنم که عاشقم،عاشق اون

 

 

هرگاه دفتر محبت را ورق زدی و هرگاه زیر پایت خش خش برگها را احساس کردی ؛

هر گاه در میان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش دیدی :

برای یک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو :

 

" یادت بخیر "


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه 1387/06/25

اگر باد بودم می وزیدم ؛

اگر ابر بودم می باریدم ؛

اگر مهر بودم می تابیدم ؛

اگر خدا بودم می آفریدم :

 

" تا بداند دوستش دارم "

 

اگر ابر بود به انتظار اشکش می نشستم ؛

اگر مهر بود در پرتواش خود را گرم می کردم ؛

اگر باد بود چون برگی خودم را به دستش می سپردم ؛

و اگر خدا بود به او ایمان می آوردم :

 

" تا بداند دوستش دارم "

 

اگر هیچ بود از او ابر سپیدی می ساختم ؛

از او خورشید با شکوهی بوجود می آوردم ؛

او را نسیم ملایمی می کردم ؛

و از او خدایی بزرگ می ساختم :

 

" تا بداند دوستش دارم "


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در یکشنبه 1387/06/24

تقدیم به کسی که با رفتنش برج آرزوهایم را ویران ساخت

و

کلبه عشقم را بی نور کرد

 

تنهای تنهایم،من،خلوت و اشک چندیست هم خانه ایم.

امشب باز به رسم گذشته به آسمان می نگرم و با ستاره،همان ستاره ای که به یادت برگزیده ام سخن می گویم.

اگر چه خسته و دل شکسته ام اما...

ولی باز هم می ایستم تا اینبار نیز بشکند.قاصدکی می گذرد و یادت را دوباره به همراه می آورد و باز یکباره بغضم میشکند و دلم...بیچاره دلم.

"اینبار نیز در خودم می شکنم"

دلم میگیرد از اشکهایی که می ریزند و حرفهایی که می مانند و از غم که از غصه هایم سنگین تر است.

و آماده باریدن دیگر دارد دلم.

نام او که برایش می بارم همراه با اشکها می خندم "خنده ای تلخ".

بر خود که چه معصومانه به دل بهانه گیرم دروغ می گویم و چه معصومانه تر باور میکند.

"و این آتشی است بر جانم"

دیگر امشب جایی برای تبسم های دروغین نیست و آشکارا هق هق میزنم و می شنوند قاصدک ها و گل ها.

قاصدک بغضهایش را فرو می برد و میرود.

گویی او نیز می خواهد به نزد خدا برود و برای دلم دعا بکند.

و شبنم برقی میزند و از گل فرو می غلتد"این همان اشک است"

امشب بغضهایم سنگین است و هق هق هایم دلتنگ بودنت.

ولی افسوس که دیگر نیستی و افسوس...

"به یادتم هنوز"


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در دوشنبه 1387/06/18

سلام به همه اونایی که عاشق اند

البته قبل از اینکه آدم وارد عشق بشه باید معنای اون رو بفهمه

عشق این نیست که دو نفر به هم ابراز علاقه کنند

عشق این نیست که بگی جونم رو برای دوستم میدم

عشق اونیه که وقتی تنها شدی بشینی با خودت فکر کنی که واقعا اگه برای معشوقم مشکلی پیش اومد اونوقت جونم رو میدم براش یا نه

به این میگن عشق

عشق تو سختی ها خودش رو نشون میده ، نه وقتی که آدم تو اوج لذت و خوشحالیه

میخواستم مقدمه ای گفته باشم برای حرف آخرم

من این وبلاگ رو به یکی از دوستانم هدیه دادم

هدیه کوچکی است اما امیدوارم که قبول کنه

ممکن این دوست ما بدلیل مشکلاتی که داره یه ۱ ماهی به وبلاگ سر نزنه

شاید هم ۱ هفته

اما از همه ی کسانی که این پست رو خوندند خواهش میکنم تو این روزهای عزیز ماه مبارک رمضان دعاش کنن که مشکلش حل شه

فقط دعاست که میتونه دوستم رو نجات بده

فقط دعا

خودم هم تو این مدتی که برا این وبلاگ پست نمیدم مشغول ساختن وبلاگ دیگه ای هستم

میتونید یه سر به وبلاگ جدیدم بزنید

آدرس : www.karbalaeia.blogfa.com

البته هر وقت دوستم بر گشت دوتایی شایدم با دو تا از دوستای دیگم یعنی ۴ تایی این وبلاگ رو راه بندازیم

که بشه بهترین وبلاگ عاشقونه

راستی دعا فراموش نشه

این دعای شماست که میتونه مشکل دوستم رو حل کنه

فقط با دعای شما

التماس ۲A

 


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/06/16


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/06/16

پیش از تو آب معنی  دریا  شدن  نداشت

شب مانده بود و جرات فردا شدن نداشت

بسیار  بود  رود   در  آن   برزخ   کبود

اما   دریغ    زهر   دریا   شدن   نداشت

در آن  کویر  سوخته، آن  خاک  بی بهار

حتی  علف   اجازه   زیبا   شدن   نداشت

گم  بود   در  عمیق   زمین   شانه   بهار

بی  تو  ولی  زمینه   پیدا   شدن   نداشت

چون عقده ای فرو  بود  به  حرف  عشق

این عقده تا  همیشه  سر وا  شدن  نداشت


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/06/16

سلام به همه

من دوباره برگشتم

گفتم که برمیگردم

اما بازم معلوم نیست زیاد بمونم

باید ببینم زمونه با ما چه میکنه !!!


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/14

سلام

میخوام وبلاگ رو تعطیل کنم

البته نه واسه همیشه،شاید 1روز،2،3،4،5،6،7،8…

شایدم تا 1 سال

نمیدونم

ولی نظر بدین

شایدم امشب دوباره آپ شدم

آخه میخوام یه وبلاگ دیگه راه بندازم،یه وبلاگی که بدردم بخوره .

فکر کنم کسی که میخواد وبلاگ عاشقونه درست کنه باید یه خصوصیاتی داشته باشه که من ندارم .

البته اون وبلاگی که میخوام درست کنم هم عاشقونست ولی این کجا و آن کجا .

یه بند شعر می نویسم که باید بری توش تا معنیش رو بفهمی.

"مجنون که دو چشمش به حسین و حرم افتاد چنین گفت

لیل   به  درک  فقط  حسین  بن  علی  را  عشق  است"

 

کوچیکه هر چی عاشقه  steady


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13

به شانه هایم زدی تا تنهاییم را تکان داده باشی !!!

به چه دل خوش کردی ؟!!!

تکان دادن برف از شانه هایه آدم برفی ؟!!!


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در چهارشنبه 1387/06/13


محفلی ساخته اند

همه از جنس بلور

و حصارش همه تکرار صفا

سایه بانش همه نور

مملو از لطف و وفا

پیکرش جشن و سرور

قلب ما روشن کن

پر ز شادی و ز شور


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12

شبهای دراز بی عبادت  چه کنم ؟

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم ؟

گویند  خدا  جمله  گناهت  بخشد !

او بخشد،من ازاین خجالت چه کنم ؟

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، ماه تقرب به درگاه الهی بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12

وقتی چشمات دیگه اشکی برای ریختن نداشته باشه؛

وقتی دیگه قدرت فریاد زدن هم نداشته باشی؛

وقتی دیگه هرچی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی؛

وقتی دیگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشند؛

وقتی از درون تمام وجودت یخ بزنه؛

وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ کنی؛

وقتی احساس می کنی دیگه کسی تو رو درک نمی کنه؛

وقتی احساس کردی تنها ترین تنها تو دنیایی؛

و وقتی باد شمع نیم سوخته اتاقت رو خاموش کرد:

چشماتو ببند وبا تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه!

( خدایا به دادم برس )


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در سه شنبه 1387/06/12

اینک  از  زندگیم  سیر  شدم

من که ازعشق تو دلگیر شدم

دل من خیلی جوون بود ولی

بس که خوردم غم تو پیرشدم


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در شنبه 1387/06/09


اشکم ولی به  پای  عزیزان  چکیده ام

خارم  ولی  به   سایه   گل   آرمیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق

همچون بنفشه سر به  گریبان کشیده ام

چون خاک از هوای  تو  از پا  فتاده ام

چون اشک در قضای تو با سردویده ام

من جلوه شباب  ندیدم  به  عمر  خویش

از  دیگران   حدیث   جوانی   شنیده ام

از  جام   عافیت  می   نابی  نخورده ام

وز شاخ  آرزو   گل   عیشی   نچیده ام

موی   سپید   را   فلکم   رایگان    نداد

این  رشته  را به  نقد  جوانی  خریده ام

ای  سرو  پای  بسته   به   آزادگی  نناز

آزاد  منم   که   از همه   عالم   بریده ام

گر  میگریزم  از  نظر   مردمان   گهی

عیبی  مکن  که  آهوی   مردم   ندیده ام


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette



نوشته شده در پنجشنبه 1387/06/07

عشق شوری در نهاد  ما  نهاد

                              جان ما در بوته سودا نهاد

گفت و گویی در زبان ما فکند

                              جستجویی در درون ما نهاد


steady نوشته شده توسط
لينك مطلب
rosette





کپی برداری از کلیه مطالب با ذکر نام استیدی نامه مجاز است

All Rights Reserved 2008-2010 © by steadyname.blogfa.com

Design This Web By steadyname ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM